نظريه يادگيري واتسون Watson’s Learning Theory
یكی از روانشناسانی كه نام او در صدر منابع روانشناسی یادگیری است، (John Broadus Watson: 1878-1958)، روانشناس آمریكایی و پیشرو نظریه رفتارگرایی میباشد.
واتسون
در سال 1903 از دانشگاه شیكاگو درجه دكترا گرفت. وی بالغ بر 12 سال استاد
روانشناسی تجربی و تطبیقی و مدیر آزمایشگاه روانشناسی جانز هاپكینز بود.
از 1920 وارد موسسهها و شركتهای تبلیغاتی شد، اما از تلاش و آزمایشهای
روانشناسی دست نكشید و پیوسته نتیجه آزمایشهای خود را به صورت مقاله و
كتاب منتشر میكرد. رفتارگرایی در سال 1920 به اوج خود رسید و در سال 1940
رو به افول نهد، اما در مردم و مجامع علمی اثر انكارناپذیری از خود به جای
گذاشت. آثار مهم واتسون عبارتاند: از رفتار (1914)، روانشناسی از دیدگاه
رفتارگرا (1919)، رفتارگرایی (1925) و راههای رفتارگرایی (1928).[2]
با
این حال عجیب است كه واتسون هرگز نظریه كامل و رضایتبخشی درباره یادگیری
تدوین نكرد و اینطور نشان میدهد كه از لحاظ مفهوم به تداعیگرایان كهن
پیش از ثورندایك تعلق دارد.[3]
ولی نفس شبههای كه او در تاثیر وراثت در رشد ایجاد كرد و بزرگسالی را
محصول یادگیری شرطی دوران كودكی دانست (فارغ از اثبات نادرستی این تعمیم
در آثار اندیشمندان پس از او) خود میتواند نقطه امتیاز او و دیگران باشد.
مبانی روششناختی و مکتب نظریه واتسون
وی،
همچون ثورندایك، پاولف، اسكینر و گاتری و دیگر نظریهپردازان محرك- پاسخ،
از مشرب تداعیگرایان (تجربهگرایان) الهام گرفته است. تداعیگرایان
محرك- پاسخ بررسیهای خود را فقط به رویدادهایی محدود میكنند كه به طور
مستقیم از راه مشاهده و سنجش به دست آمده باشند.[4]
واتسون،
نخستین كسی است كه در مقام مخالفت با نظریه ساختارگرایی یا دروننگری
برآمد. برخی محققین، وی را پیشروترین فرد در اصرار بر روانشناسی تجربی
دانستهاند كه البته ادعای گزافی نیست؛ زیرا او بیش از ثورندایك عقیده
داشت كه دانش روانشناسی را باید بر اصول علوم فیزیك و شیمی استوار نمود.
به نظر واتسون نهتنها ذهن و مفاهیم ذهنی و انتزاعی نمیتوانند در
پژوهشهای علمی جای داشته باشند، بلكه هیچگونه ارتباطی هم با وظیفه اصلی
روانشناسی ندارند. وی سرسختانه با مفاهیم ذهنی و انتزاعی (Mentalistic Concepts)
در تحقیقات روانشناسی مخالفت میورزید و معتقد بود كه در روانشناسی،
مانند علوم تجربی، رفتار باید ملاك عمل باشد و از روشهای عینی استفاده
شود و هر امری كه محسوس و مشهود نباشد باید از متن پژوهشهای روانشناسی
خارج گردد، فقط رفتاری كه جنبه عینی دارد موضوع اصلی روانشناسی واقع شود.
واتسون
همانند فیزیولوژیستها تحقیقات خود را به جنبههای مشهود زندگی حیوانی
اختصاص میدهد تا بتواند رفتار را به نحوی آشكار بررسی و ارزیابی كند.[5]
تشریح نظریه یادگیری واتسون
تحقیقات
واتسون در زمینه یادگیری را باید بسط و تكمیل و توضیح نظریه ایوان پتروویچ
پاولف (Ivan Petrovich Pavlov: 1849-1936)، فیزیولوژیست و روانشناس روسی
در یادگیری دانست و چارچوب نظری كار واتسون را باید نظریه یادگیری پاولف
انگاشت؛ چنانچه گفتهاند: «واتسون نخستین دانشمندی است كه پژوهشهای پاولف
را در كشورهای متحد آمریكا رواج داد و از نتیجه تحقیقات او برای گسترش
نظریه رفتارگرایی خود بهره فراوان گرفت. وی اعتقاد راسخ داشت كه یادگیری
بر اساس نظریه و نظام پاولف توصیف میشود. یعنی، امر یادگیری فرایند یا
جریانی است از بازتابهای شرطی كه از طریق جانشین ساختن محرك شرطی به جای
محرك اصلی حاصل میشود.»[6]
بنابراین،
واتسون را بیشتر یك شارح باید دانست كه افكار پاولف را بسط داد و پایههای
آن را با ابتكار روش تجربی و تاكید بر عینیگرایی محكم نمود. البته این
سخن نه به صرف حضور مفاهیم محرك و پاسخ در نظریات یادگیری اوست، زیرا
روانشناسی عنصر محرك- پاسخ، حضوری بسیار فراگیر و زیرساختی در روانشناسی
یادگیری دارد و برای همین برخی اساساً مدعی شدهاند كه: «اكثر نظریههای
یادگیری را میتوان كوششهایی برای تعیین قوانینی كه به وسیله آنها
محركها و پاسخها باهم تداعی میشوند دانست.»[7]
از ابتكارات واتسون در چارچوب نظری شرطیسازی پاولف، تایید آن با آزمایشاتی انسانی بود.[8] كه همان آزمایش معروف با آلبرت كوچولو است كه در ادامه توضیح داده خواهد شد.
به
گفته واتسون، هر پاسخی كه تحصیل آن امكانپذیر باشد نمیتواند با هر
محركی ارتباط پیدا كند. یادگیری در حیوانات با مقاصد و افكار سروكار
ندارد. در واقع "مقاصد و افكار" مفاهیمی خارج از قلمرو روانشناسی علمی
هستد. این امر را میتوان با تعلیم به حیوانات به اثبات رساند. اگر
بخواهیم سگی با گفتن "بنشین" از دستور اطاعت كند و بنشیند، هنگامی كه
حیوان این كار را انجام میدهد باید تكه گوشتی بالای سرش نگه داریم. پس از
چندینبار تكرار هر وقت به سگ چنین فرمانی داده شود به خوبی میتواند پاسخ
مطلوب را بدهد. در این مثال اگر محركهای دیگری مانند نور چراغ، زنگ،
اشاره انگشت یا سوت را به كار بریم و حیوان نسبت به آنها همان حساسیتی
را نشان بدهد كه نسبت به گوشت میداد، ممكن است پاسخ نخستین را دریافت
داریم. وانگهی، با به كاربردن همین شیوه به احتمال زیاد سگ هر عملی را،
مانند سرپا ایستادن، چرخ خوردن، بالا و پایین پریدن و جز آن را انجام
میدهد. این اصل در یادگیری، كه اساس رفتارگرایی را تشكیل میدهد، به اصل
جانشینسازی (Substitution) محرك معروف است.[9]
واتسون یکی از معروفترین آزمایشهای خود را درباره یادگیری به همراهی رینر (Rayner)[10] انجام داد كه باید آن را شرطی شدن انزجاری (Aversive Conditioning) نامید.[11] او در این آزمایش به نحوه كسب هیجان ترس پرداخته است.[12] این آزمایش هم تاییدی دیگر بر نظریه پاولف درباره تبیین چگونگی كسب هیجانات است.
طرح آزمایش به این قرار است:
به
كودك 9 ماههای به نام آلبرت چند حیوان پشمالو، مانند موش صحرایی و خرگوش
كه قبلاً آنها را ندیده بود نشان دادند. آلبرت كوچك نترسید، حتی دست خود
را دراز كرد كه آنها را بگیرد. روز دیگر كه یك موش صحرایی سفیدرنگ را به
او نشان دادند، آلبرت با خوشحالی كودكانه به سوی حیوان روی آورد تا با او
بازی كند. در این هنگام با ضربهای ناگهانی، صدای بلند و خشنی پشتسر او
ایجاد نمودند. كودك از این صدا نخست یكه خورد و بعد به گریه افتاد. این
عمل چندبار تكرار شد. بعداً هر وقت موش را به او نشان میدادند، آلبرت
میترسید و روی برمیگرداند.
در
این آزمایش موش محرك شرطی و ترس پاسخ شرطی آن است. كودك بر اثر این تجربه،
نهتنها از موش صحرایی، بلكه از همه موجوداتی كه مانند آن مودار یا
پشمالو بودند میترسید و دوری میجست. به طوری كه میدانیم این رویداد
را، همچنان كه پاولف عنوان كرده است، تعمیم محرك (Stimulus
Generalization) مینامند. واتسون ترسی را كه بدینگونه در كودك به وجود
آمده بود توانست از راه خاموشی از بین ببرد. بدین معنی كه هنگام غذا دادن
به آلبرت همان موش را از دور به او نشان دادند و هربار كه این كار را
تكرار میكردند موش را نزدیكتر میآوردند و كودك را نوازش میكردند،
بیآنكه صدای ترسناك را ایجاد نمایند. و این عمل را كه در روانشناسی
شرطیزدایی (Reconditioning) مینامند سبب شد كه ترس حاصل از شرطیشدن از
میان برود و كودك به حال عادی باز گردد.[13]
[1]. قلیپور، فرضالله؛ كلیات روانشناسی، 1376، تهران، برگزیده، چاپ اول، ج2، ص69.
[2]. پارسا، محمد؛ روانشناسی یادگیری بر بنیاد نظریهها، تهران، بعثت، 1372، چاپ دوم، ص99.
[3]. شكركن، حسین و دیگران؛ مكتبهای روانشناسی و نقد آن، تهران، سمت، 1384، چاپ چهارم، ج2، ص65.
[4]. پارسا، محمد؛ پیشین، ص44-43.
[5]. همان، ص102-99.
[6]. همان، ص102.
[7]. هرگنهان، بی.آر و السون، متیو اچ؛ نظریههای یادگیری، علیاكبر سیف، تهران، دوران، 1389، چاپ شانزدهم، ص273.
[8]. زارع، حسین؛ روانشناسی یادگیری، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور، 1389، چاپ هشتم، ص51.
[9]. پارسا، محمد؛ پیشین، ص104-103.
[10]. دستیار واتسون كه واتسون بعد از جدایی از همسر اولش با او ازدواج میكند. (هرگنهان، بی.آر و السون، متیو اچ؛ پیشین، ص88.)
[11]. پارسا، محمد؛ پیشین، ص104-103.
[12]. آقایوسفی، علیرضا و دیگران؛ روانشناسی عمومی، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور، 1386، چاپ اول، ص299.
[13]. پارسا، محمد؛ پیشین، ص104-103.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۱/۲۳ ساعت 22:21 توسط سید یعقوب اسدزاده
|