ديدگاه پردازش اطلاعات
![]()
در دهه هاي بعد از ميانه قرن بيستم , با گسترش يابي انقلاب شناختي , شناخت گرايي به تدريج جانشين رفتار گرايي گشت. شناخت گرايان با حفظ سنت عينيت خواهي و روشهاي تجربي دقيق , برخلاف رفتارگرايان کلاسيک از دو باور دفاع کردند:
روانشناس مي بايد مي تواند براي توجيه رفتار پديده هاي ذهني و دروني رجوع کند.
انسان ها در ديگر ارگانسم هاي زنده در معنايي, نظام پردازشگر اطلاعاتند, زيرا اطلاعات توسط گيرنده هاي حسي خود دريافت و ثبت مي کنند, آنها را مورد پذيرش قرار مي دهند و سپس در موقع لزوم به آنها رجوع مي کنند تا مساله اي را که با آن روبرو شده اند, حل نمايند.
مفهوم پردازش اطلاعات در آغاز در حوالي سالهاي 1960 ميلادي با تاثير پذيري اي نظريه اطلاعات در زمينه نظام فيزيکي ارتباطات از طرف روان شناسان شناختي به کاربرده شد و بيانگر اين بود که ارگانيسم انساني روي تجسم هاي دروني وذهني خود عملياتي به صورت کامپيوتر انجام مي دهد. اطلاعات از لحظه ارائه به حواس در مرحله درون داد تا پاسخ هاي رفتاري در مرحله برون داد, به طور فعال کد گذاري شود و تغيير شکل و سازمان مي يابد.
ديدگاه پردازش اطلاعات مانند نظريه شناختي - رشدي پياژه , افراد را به صورت موجودات فعال و معقولي در نظر مي گيرد که در پاسخ به در خواست هاي محيطي, تفکر خودشان را تغيير ميدهند, امابرخلاف پياژه مراحل رشد وجود ندارد بلکه فرايندهاي فکري مثل ادراک , توجه, حافظه , راهبردهاي برنامه ريزي و ... در تمام سنين مشابه فرض شده اند, ولي به درجات کمتر يا بيشتر آشکار مي شود.
پژوهشگران پردازش اطلاعات , معمولا براي ترسيم گام هايي که افراد براي حل کردن مسئله ها و کامل کردن تکاليف بر مي دارند از نمودار گردشي استفاده مي کنند. اين نمودار شبيه برنامه اي است که برنامه ريزان مي سازند تا کامپيوترها را براي اجرا کردن يک رشته عمليات ذهني به کار بيندازند.
مدلهاي گوناگون پردازش اطلاعات وجود دارد, برخي از مدلها خيلي محدود است, زيرا مهارت فرد را در يک يا چند تکليف دنبال مي کنند. الگوهاي ديگر , سيستم شناختي انسان را به صورت يک کل توصيف مي کنند.
از الگوهاي کلي به عنوان راهنما براي پرسيدن سوال هايي در مورد تغييرات سني در تفکر استفاده مي شود. براي مثال , آيا توانايي کودک در جستجوي محيط براي يافتن اطلاعات لازم جهت حل کردن يک مسئله , با بالارفتن سن منظم تر و برنامه دار مي شود؟ چرا سرعت پردازش اطلاعات را در افراد سالخورده, کند تر از افراد جوان است؟
مدل هاي پردازش اطلاعات:
1- مدل اتکينسون و شيفرين :
اين مدل تحت عنوان مدل مخزن نيز گفته شده است. اصلاح مخزن از اين باور منشا» گرفته است که اطلاعات در سه واحد نظام که عبارتند از مخازن دريافت حسي, حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت, اخذ, پردازش و حفظ شوند.
سه واحد ياد شده سخت افزار نظام را تشکيل مي دهند. اتکينسون و شيفرين معتقدند که آنها فطري بوده و در کليه افراد يکسان مي باشند, ولي هر سه قسمت از جهت سرعت در پردازشگري اطلاعات , محدوديت هاي دارند و مخازن گيرنده هاي حسي و حافظه کوتاه مدت از جهت گنجايش نيز محدود مي باشند.
علاوه بر سخت افزار ذهن, اين نظام , شامل فرايندهاي کنترل با راهبردهاي نيز مي باشد که معادل نرم افزار در نظام کامپيوتر است. برحسب اتکينسون و شيفرين فرايندهاي کنترل, فطري نيستند, اکتسابي اند و افراد در چگونگي به کارگيري آنها با يکديگر تفاوت دارند. انها بيان مي کنند که اطلاعات در حافظه کوتاه مدت بين پانزده تا سي ثانيه بيشتر دوام نياورد و محو مي گردند.
مگر آنکه فرايند هاي کنتر ل مانند تمرين ( مرور ذهني ) وارد عمل شوند و بيان مي کنند که علاوه بر تمرين , راهبردهاي ديگر مانند سازمان دهي و پرورش موضوع مي توانند سهولت بيشتري را در جهت نگهداري اطلاعات فراهم آورند.
اتکينسون و شيفرين بر اين باورند که وقتي اطلاعات به حافظه بلندمدت اتتقال يابند اثر آنها پا برجا خواهد ماند, همچنين فرض براين است که برخلاف محدوديت گيرنده هاي حسي و حافظه کوتاه مدت حافظه بلند مدت مرز ندارد و نامحدود است.
2- مدل سطوح پردازش اطلاعات:
باور به وجود مخازن مستقل با شک و ترديدهايي نيز رو به رو شده است, زيرا ظرفيت مخازن , برحسب پژوهش هايي مختلف , تغييرات بسيار نشان مي دهد به نحوي که ابهامات زيادي در زمان هاي پردازش براي هر يک از انها بوجود آمده است.
همچنين در مورد مخازن کوتاه مدت که در آغاز گمان مي رفت ظرفيتي برابر با هفت مجموعه داشته باشند, مجموعه هاي دو تا بيست رقمي نيز گزارش شده است.
از اينرو پردازشگران اطلاعات متوجه به چگونگي پردازش شده و مدلي بر مبناي سطوح آن ارائه داده اند . مدل سطوح پردازشگري اطلاعات باور به وجود رديفي مخازن باظرفيت محدود و جذب يکباره اطلاعات در آنها را کنار نهاده و برعکس به اين امر تاکيد دارد که نگاهداري اطلاعات ناشي از چگونگي و ژرفايي است که در آن نظام به تحليل محرک ها مي پردازند. اين مدل بر سطوح پردازشگري اطلاعات بر فرايندهاي کنترل کننده يا راهبردها تاکيد دارد. اطلاعاتي که به صورت سطح پردازش شوند به آساني از خاطر محو مي گردند و برعکس اطلاعاتي که برحسب معنا پردازش يافته , مدت زمان بيشتري در خاطر حفظ ميشوند.
3- مدل هاي تحولي پردازش اطلاعات:
مدل هاي مخزن و سطوح پردازش به طور کلي , نظام پردازش اطلاعات نزد انسان را شامل مي شوند, ولي نظريه اي خاص در مورد رشد شناختي کودک بر اساس نظام پردازشگري اطلاعات را ارائه نمي دهند. نظريه هاي تحولي مبني بر نظام و اصول پردازشگري تعداد زيادي ندارند و اغلب به صورت تلفيقي يا ترکيبي از نظريه هاي مختلف مي باشند براي مثال نظريه هايي که از ترکيب نظام پياژه با نظام پردازشگري شکل گرفته اند, اغلب به عنوان پياژه هاي جديد شناخته مي شوند, اين نظريه پردازان بسياري از مفاهيم بنيادين نظريه اي چون فعال بودن ذاتي کواک , ناپيوستگي رشد, سازه نگري را قبول دارند ولي در نظرات خود نظام پردازشگري داده ها و به ويژه محدوديت در منابع درون ذهني را نيز دخالت مي دهند. ربي کيس و کورت فيشر از شناخته شده ترين آنها مي باشند.
نظريه رمز دوگانه:
نظريه رمز دوگانه که به نظريه سطوح پردازش نزديک است و واضع آن پايويو است نظريه رمز دوگانه نام دارد. در اين نظريه , گفته مي شود که حافظه دراز مدت از دو حافظه متمايز تشکيل مي شود که يکي از آن دو اطلاعات کلامي و ديگري تصاوير ذهني را در خود ذخيره مي کنند. به عنوان مثال , اشيا» يا رويدادهاي عيني مانند گربه , گوسفند, تجارب تعطيلات نوروزي, يا ديدار از يک موزه به صورت تصاوير ذهني ذخيره ميشوند. امور انتزاعي مانند حقيقت , عدالت, و از اين قبيل به صورت کلامي ذخيره مي شوند. همچنين بعضي امور که داراي هر دو ويژگي عيني و انتزاعي هستند, مانند خانه , احتمالا به هر دو صورت تصويري و کلامي در حافظه ذخيره مي شوند, اما در اين صورت يکي ازدو رمز ممکن است برديگري غالب باشد. بنابه نظريه رمز دوگانه , اطلاعاتي که قابل رمز گرداني به هردو صورت تصويري و کلامي در حافظه ذخيره مي شوند, اما در اين صورت يکي از دو رمز ممکن است بر ديگري غالب باشد. بنابه نظريه رمز دوگانه, اطلاعاتي که قابل رمز گرداني به هر دو صورت تصويري و کلامي هستند آسان تر آموخته مي شوند. شايد به همين دليل است که توضيح کلامي مطالب همراه با شکل و نمودار به يادگيري و يادآوري مطالب کمک بيشتري مي کند.
نظريه پردازش توزيع موازي :
برخلاف الگوي اتکينسون و شيفرين که قبلا مورد بحث قرار داديم , اطلاعات در هر سه حافظه حسي , کوتاه مدت و درازمدت همزمان پردازش مي شوند, بدين معني که هر سه بخش حافظه آدمي اطلاعات واحدي را با هم پردازش مي کنند. به عنوان مثال , هنگام خواندن مطالب حاضر, شما به اين صورت عمل نمي کنيد که ابتدا به يک يک حرف هاي نگاه کنيد, بعد آن ها را به صورت کلمه ها و معاني در آوريد, ان گاه در حافظه کوتاه مدت بر روي آنها کار بکنيد تا اينکه آن ها را به حافظه دراز مدت بفرستيد. کاري که شما انجام مي دهيد( بنا به الگوي پردازش توزيع موازي ) اين است که بلافاصله از اطلاعات موجود در حافظه دراز مدت تان استفاده مي کنيد تا کلمه ها و معني ها را تعبير و تفسير نماييد. بنا به گفته اسلاوين , حتي در مراحل اوليه ادراک آنچه را که مي بينيد شديدا تحت تاثير انچه انتظار ديدنش را داريد قرار مي گيرد, که معني آن اين است که حافظه درازمدت شما با مخزن حسي ( حافظه حسي ) وحافظه کوتاه مدت تان عمل مي کند.
نظريه پيوند گرايي :
نظريه ديگري که به نظريه پردازش توزيع موازي بسيار نزديک است با نام نظريه يا الگوي پيوند گرايي شهرت يافته است. اين نظريه از ديگر نظريه هاي خبرپردازي جديد تر است و کسان زيادي در پديد آوردن آن سهم داشته اند. انديشه اصلي نظريه پيوند گرايي اين است که دانش در مغز به صورت شبکه اي از پيوندها ذخيره مي شود, نه به صورت نظامي از قواعد يا مخزني از اجزاي اطلاعاتي پراکنده, بنا به اين انديشه, تجربه از راه نيرومند سازي برخي پيوندها وضعيف کردن بعضي ديگر يادگيري را به وجود مي آورد .
پژوهش هاي تازه درباره مغز نظريه پيوند گرايي را مورد تاييد قرار داده اند . نتايج اين پژوهش ها نشان مي دهند که اطلاعات در بخش معيني از مغز ذخيره نمي شوند بلکه در قسمت هاي مختلف توزيع مي شوند واين کار از راه هاي عصبي پيچيده صورت مي پذيرد .
يادآوري و فراموشي
منظور از فراموشي ناتواني ما در به يادآوري اطلاعات از حافظه دراز مدت است. بسياري ازاطلاعاتي را که ما فکر مي کنيم فراموش کرده ايم هرگز به حافظه دراز مدت وارد نکرده ايم, يعني آنها را به درستي نياموخته ايم . پس, يادگيري واقعي به اندوزش اطلاعات در حافظه درازمدت و فراموشي واقعي به از بين رفتن اطلاعات از اين حافظه گفته مي شود. با وجود اين , در مسير انتقال اطلاعات هم از ثبت حسي به حافظه کوتاه مدت و هم از حافظه کوتاه مدت به حافظه درازمدت حذف اطلاعات صورت مي پذيرد که در زير به انها اشاره مي کنيم .
علت حذف اطلاعات از ثبت حسي
چنان که در بحث مربوط به ثبت حسي يا مخزن حسي ديديم, در هرلحظه اطلاعات زيادي وارد آن مي شوند که غالب آن ها مورد استفاده قرار نمي گيرند. از مجموع اطلاعات فراواني که در هر لحظه به مخزن حسي وارد مي شوند تنها ان اطلاعاتي که مورد توجه ما قرار مي گيرند انتخاب مي شوند و براي پردازش به بخش هاي ديگر حافظه سپرده مي شوند. بنابراين , مهم ترين دليل حذف اطلاعات از ثبت حسي بي توجهي است.
علت فراموشي اطلاعات از حافظه کوتاه مدت
از آنجا که گنجايش حافظه کوتاه مدت محدود است, به سرعت از اطلاعات پر مي شود. وقتي که حافظه کوتاه مدت پر شد, براي اينکه اطلاعات تازه اي وارد آن بشوند اطلاعات قبلي بايد از آن خارج گردند. به اين پديده جانشيني مي گويند. بنابراين , يک عامل مهم فراموشي يا حذف اطلاعات از حافظه کوتاه مدت جانشيني مطالب جديد با مطالب قديمي است.
علت ديگر فراموشي اطلاعات ازحافظه کوتاه مدت حذف خودبه خودي آنها بر اثر گذشت زمان يا محو اثر است. اين نظريه به نظريه رد يا رد حافظه شهرت دارد. طبق اين نظريه, اطلاعات ذخيره شده درحافظه کوتاه مدت را مي توان ردها يا آثاري دانست که در طول زمان محو مي شوند.
علت فراموشي اطلاعات از حافظه دراز مدت
روان شناسان عموما بر اين عقيده اند که اطلاعات وارد شده به حافظه دراز مدت , به عکس حافظه هاي حسي و کوتاه مدت , هرگز از بين نمي روند, و با بودن شرايط مناسب هميشه قابل بازيابي ( يادآوري ) هستند. با وجود اين , صاحب نظران چندين علت براي به ياد نيامدن اطلاعات از حافظه دراز مدت ذکر کرده اند که در زير آنها را توضيح مي دهيم .
واپس زدن
دسته اي ازروان شناسان که پيرو نظريه روان پويايي فرويد هستند, معتقدند که ما بعضي وقت ها, به طور عمد, بعضي اطلاعات يا خاطراتي را که نمي خواهيم به ياد آوريم واپس مي زنيم , و به همين دليل آنها را فراموش مي کنيم. بنابراين , يکي از نظريه هاي مربوط به فراموشي اطلاعات از حافظه دراز مدت نظريه واپس زدن يا سرکوب نام دارد.
مفهوم واپس زدن با سرکوب خاطرات که در نظريه روان پويايي فرويد شهرت يافته است به ناتواني انسان در يادآوري رويدادهاي ناخوشايند يا امور وابسته به آنها اشاره مي کند. به اين نوع فراموشي اغلب فراموشي هيجاني مي گويند. واپس زدن اطلاعت را مي توان مشکل بازيابي به حساب آورد. طبق اين نظر , به دلايلي نشانه هاي لازم براي بازيابي خاطرات واپس زده در دسترس قرار ندارند. هرچيزي که امکان دسترسي به نشانه هاي بازيابي را براي شخص امکان پذير سازد راه يادآوري را مي گشايد و موانع يادآوري خاطرات را کنار مي زند. روانکاوان يا تحليل گران رواني روش تداعي آزاد يعني گفتن آنچه که به ذهن مي رسد را به همين منظور به کار مي برند. شخص ممکن است در ضمن تداعي آزاد نشانه هاي بازيابي لازم را که به خاطرات فراموش شده مي انجامند پيدا کند.
تداخل
روانشناسان نظريه ديگري را براي توجيه علت به ياد نيامدن اطلاعات از حافظه دراز مدت ذکر کرده اند که نظريه تداخل نام دارد. طبق اين نظريه, اطلاعات ياد گرفته شده با هم تداخل مي کنند و در هم مخلوط مي شوند و همين امر سبب به يادنيامدن آنها مي شود. بعضي وقت ها اطلاعات تازه مي شوند . به اين نوع تداخل بازداري پس گستر مي گويند. گاه اطلاعات قبلا آموخته شده سبب مي شوند که ما نتوانيم اطلاعات تازه ياد گرفته شده را به ياد آوريم. به اين نوع تداخل بازداري پيش گستر مي گويند.
مشکلات بازيابي
سومين و مهم ترين عاملي که روان شناسان براي به ياد نيامدن اطلاعات از حافظه دراز مدت ذکر کرده اند مشکلات بازيابي است. طبق اين نظريه, آنچه به حافظه درازمدت سپرده مي شود هرگز از بين نمي رود, وعلت اينکه ما پاره اي از مطالب قبلا آموخته شده را نمي توانيم به ياد بياوريم اين است که در بازيابي آنها ناتوانيم, وگرنه مطالب در حافظه ما موجود هستند. اگر نشانه ها يا سرنخ هاي بازيابي لازم را پيدا کنيم مي توانيم اطلاعات فراموش شده را به ياد آوريم . اين حالت درست مثل پرونده اي است که در بايگاني ذهن موجود است اما شماره آن را در دست نداريم. اگر شماره پرونده را در اختيار داشته باشيم به راحتي مي توانيم آن را در بايگاني پيدا کنيم. به عنوان يک قياس ديگر , کوشش براي پيدا کردن مطلبي از حافظه دراز مدت شبيه به پيدا کردن کتابي در يک کتابخانه بزرگ است. اگر ندانيم که کتاب مورد نظر با چه رمزي ودر کجا قرار داده شده است نمي توانيم آن را پيدا کنيم , هرچند که کتاب دلخواه ما در کتابخانه موجود باشد.
رشد مهارت هاي کسب اطلاعات :
همان طور که بيان شد در پاسخ به انتقادات وارد بر نظر پياژه برخي از روانشناسان رشد, ديدگاه متفاوتي را مطرح مي کنند. تاثير تفاوت هاي سني در توانايي انجام بسياري از تکاليف پياژه ناشي از تفاوت در توجه يا حافظه يا تصوير سازي ذهني - ديداري بود.
اين فرايند ها محور توانايي هاي پردازش اطلاعات است.
روان شناسان رشد اخيرا به ترميم اين فرايند ها از تولد تا بزرگسالي پرداخته اند. بنابر نظريه پردازش اطلاعات , تفکر و در واقع محصول بهره برداري و دستکاري و سازمان دهي بين اجزايي مانند توجه , بازشناسي الگو , ثبت حسي و حافظه مي باشد. از ديدگاه روان شناسي رشد , هر يک از فرايندها ممکن است با سن تغيير کند.
1 -ثبت حسي :
يکي از مراحل اوليه که آن اطلاعات پردازش مي شود , ثبت حسي است. اسپرينگ دريافت که بزرگسالان درثبت حسي خود ميزا ن زيادي اطلاعات ديداري را حفظ مي کنند به نظر مي رسد که اين اطلاعات در يک شکل ادراکي خام براي مدت کوتاه حفظ مي شود ( حدود 250 هزارم ثانيه).
روان شناسان رشد اين احتمال را مي دهند که کودکان نسبت به بزرگسالان از لحاظ ماهيت و عمليات ثبت حسي ناقص مي باشند.
گمان مي رود که بزرگسالان از شيوه اي بهره مي برند که در آن موارد را قبل از زوال ثبت حسي به صورت منظم رمز گرداني مي کنند و سپس آن را به حافظه کوتاه مدت انتقال مي دهند, در حالي که از چنين شيوه هايي استفاده نمي کنند و اطلاعات کمتري را به حافظه کوتاه مدت انتقال مي دهند.
2- توجه :
توجه عبارتند از تمرکز , تلاش ذهني بر رويدادهاي حسي يا ذهني , درپژوهش هاي مربوط به توجه4 , جنبه مهم اين عنوان را تحت پوشش قرار داده اند:
الف - ظرفيت پردازش و توجه انتخابي
ب - سطح برانگيختگي
ج - کنترل توجه
د – آگاهي
تهيه کنندگانتهيه کنندگان : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي
(قسمت پنجم ) : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي (قستهيه کنندگان : نسيم رتهيه
کنندگان : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي (قسمت پنجم ) حافظه ستمي نژاد , سحرتهيه کتهيه کنندگان : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي
اولين
مقالات در مورد حافظه توسط هرماس ابينگهوس به رشته تحرير در آمد, او
هجاهاي بي معني را به کار مي برد و معتقد بود که براي پاسخ به مساله نحوه
شکل گيري حافظه , بايد تکليفي تدوين کرد که آزمودني نسبت به آن بي اطلاع
باشد. بعد از آن جيمز , تلاش هاي ابينگهوس را ستايش کرد و خود بين حافظه
فوري که به آن حافظه اوليه نيز مي گفت و حافظه غير مستقيم که آن را پايدار
مي خواند تفاوت قايل شد. جيمز بسياري از توضيحاتش را در باب ساختار حافظه
بر پايه درون نگري ارائه کرد و حافظه پايدار را به عنوان انبار تاريکي از
اطلاعات مي ديد که زماني تجربه شده ولي در حال حاضر دست يافتني نيستند.
بنابر نظريه جيمز , حافظه اوليه چيزي مشابه اما نه همانند با آنچه اکنون
حافظه کوتاه مدت خوانده مي شد, مي باشد و حافظه پايدار را مسيرهايي دانست
که در بافتهاي مغز آزمودني حک شده اند.
هيلگارد بيان مي کند که اين حافظه است که به ما نوعي احساس تداوم مي بخشد, احساسي که ادراک ما از خويشتن نيز به آن بستگي دارد.
آنچه که حافظه خوانده مي شود يک کارکرد ساده واحد نمي باشد, بلکه مجموعه فوق العاده پيچيده اي از اجزا و فرايندهاي گوناگون است.
سه حافظه اصلي عبارتند از :
1- ذخيره اطلاعات حسي
2- حافظه کوتاه مدت
3- حافظه بلند مدت
الف) حافظه حسي : نخستين
مرحله خبر پردازي است. نظام کلي گيرنده ها را حافظه حسي مي نامند در
حافظه حسي نسخه دقيقي از اطلاعات حسي ذخيره مي شود. حافظه حسي منطبق با حس
بينايي را مخزن تصويري, حافظه حسي منطبق با حس شنوايي را مخزن پژواکي مي
نامند.
ب) حافظه کوتاه مدت:
اطلاعاتي که در حافظه حسي مورد توجه قرار مي گيرند, به الگوهاي تصويري يا صوتي تبديل مي شوند به حافظه کوتاه مدت انتقال مي يابند.
برخلاف
حافظه حسي که در آن اطلاعات دقيقي مطابق بامحرکهاي حسي ذخيره مي شوند, در
حافظه کوتاه مدت, اطلاعات به صورت رمز درمي آيد ( رمز گرداني مي شود).
سه نوع رمز گرداني اطلاعات در حافظه کوتاه مدت ايجاد مي شود:
1 -رمز گرداني شنيداري
2 -رمز گرداني ديداري
3 -رمز گرداني معنايي
در حافظه کوتاه مدت, اطلاعات عمدتا به شکل صوتي يا شنيداري رمز گرداني مي شود.
راهبردها در حافظه کوتاه مدت:
راهبردهاي
حافظه , شيوه هاي عملي که هدف آنها نگهداري اطلاعات و آسان سازي انتقال از
حافظه کوتاه مدت به بلند مدت است. راهبردها با سن تغيير پيدا مي کنند, سه
نوع راهبرد ذهني که بزرگسالان به کار مي برند و وجود آنها در نزد کودک نيز
مورد پژوهش قرار گرفته عبارتند از :
1- تمرين ( مرور ذهني )
2 -سازمان دهي مفهومي
3 ب-سط ( پرورش موضوع)
تمرين ذهني :
اين
راهبرد از ساده ترين راهبردهاي است که در يادآوري به کار برده مي شود.
پژوهش هاي فلاول نشان مي دهد که استفاده خودبخودي از اين راهبردها نزد کودک
با سن او افزايش مي يابد. کودکان بزرگتر برخلاف کودکان خردسال که تمايل به
تکرار موضوع نشان نمي دهند , موضوع را تکرار مي کنند . فلاول دو علت را
ذکر مي کند که چرا کودکان خردسال نمي توانند از راهبردهايي استفاده کنند که
کودکان بزرگتر به کار مي برند؟
يکي ازعلل کمبود واسطه اي يا ميانجيگر يا علت ديگر کمبود توليد است.
منظور
از کمبود واسطه اي ناتواني در درک نقش سهولت بخش و ميانجيگري تمرين است. (
کودک نمي تواند از يک راهبرد خاص , مانند تکرار و تمرين , حتي وقتي انجامش
براي او امکان دارد , استفاده کند). منظور کمبود توليد نيز ناتواني در
توليد في البداهه راهبرد است.
بسط يا گسترش معنايي:
بسط يا پرورش
موضوعي مستلزم خلق ارتباطات يا معناي مشترک ميان دو يا چند جز» از اطلاعات
است. از طريق اين روش يادگيرنده به مطالبي که ميخواهد بياموزد , چيزهايي مي
افزايد يا آنها را گسترش مي دهد و هدف او از اين کار آن است که مطالب را
بيشتر قابل يادگيري و ياداوري کند. پرورش موضوع از قاطع ترين روشهاي پردازش
اطلاعات است , وقتي فرد موفق به استفاده از آن شد , به راحتي جانشين ديگر
راهبردها مي شود.
کودکان خردسال ظاهرا براي پرورش اطلاعات به تصاوير
ذهني ملموس و عملي وابسته اند, حال آنکه بزرگترها از پرورش کلامي استفاده
مي کنند, مانند وقتي که دو جمله بدون ارتباط را در يک جمله به يکديگر ربط
مي دهند. يافته ها نشان مي دهد که سوگيري در افسردگي , اساسا مربوط به
فرايند بسط اطلاعات است.
سازماندهي:
سازمان
بهترين شيوه يادگيري مطالب پيچيده و مفصل است. سازمان دهي مطالب مي تواند
بسيار ساده يا خيلي پيچيده صورت گيرد. با اين حال ويژگي مشترک همه آنها اين
است که در شناخت ما از شباهتها و تفاوت ها استوارند.
به عبارتي سازمان دهي يعني قرار دادن ماده هايي که به لحاظ مفهومي با يکديگر مرتبط هستند در يک گروه , که يک طبقه را تشکيل دهند.
ج - حافظه بلند مدت:
اطلاعات
رسيده به حافظه کوتاه مدت اگر تکرار و مرور شود و با اطلاعات قبلا آموخته
شده ما مرتبط گردند , به حافظه دراز مدت انتقال مي يابند. براي اينکه
اطلاعات به حافظه دراز مدت انتقال يابد بايد رمز گرداني شود. پردازشگران
اطلاعات سه نوع فرايند به خاطر آوردن اطلاعات از حافظه دراز مدت را مطالعه
کرده اند:
1- بازشناسي
2- يادآوري
3 -بازسازي يا توليد مجدد
بازشناسي :
بازشناسي
يعني دريافت همساني يک محرک با محرک ديگري است که قبلا مورد تجربه فرد
بوده است. بازشناسي آسانترين و ساده ترين شکل به خاطر آوردن است زيرا
موضوعي که بايد به خاطر آورده شود حضور دارد و خود موجب يادآوري مي شود.
تجربه پژوهشهاي بسياري نشان ميدهد که بازشناسي از دوران اوليه کودکي وجود
دارد. در اواخر سالهاي قبل از دبستان بازشناسي بسيار قوي تر مي شود و در
بزرگسالي , راهبردهاي بازشناسي قاطع تر مي شود.
يادآوري :
نوعي
از حافظه توليد است, زيرا شامل توانايي يادآوري خودبخود موضوعي است که در
حال حاضر وجود ندارد. پديدايي يادآوري ظاهرا در حدود يک سالگي يا کمي قبل
از آن مي باشد.
ويژگي حافظه کودکان بين سه تا چهار سال, بر قوي بودن
بازشناسي نسبت به يادآوري دلالت دارد. پردازشگران اطلاعات معتقدند که
بازشناسي, آسانتر از يادآوري هم براي کودک و هم براي بزرگسال است, اما در
مقايسه با بزرگسال , يادآوري کودک کاستي هاي دارد.
بازسازي يا توليد مجدد :
بازسازي
, سازمان دهي مجدد اطلاعات است در پژوهش بارتلت 1932 نشان مي دهد وقتي
موضوعي که براي حفظ کردن و يادآوري به افراد داده ميشود پيچيده و مفهوم دار
باشد , يادآوري به صورت اطلاعات تکه تکه و جداي از هم تحقيق نمي پذيرد
بلکه افراد با حذف ( حذف کردن قسمتي از مطالب ) و اضافه ( اضافه کردن مطالب
نادرست , از اين جهت که در اطلاعات اوليه وجود نداشتند) . مطالب پيوسته اي
را ارائه مي دهند . اين تغيير دادن موجب بهتر ساختار دادن يا سازمان جديد
دادن به مطالب است.
اقسام حافظه دراز مدت :
1- حافظه رويدادي :
منظور
, خاطرات ما از تجارب شخصي خودمان است. " نوعي فيلم ذهني از آنچه ديده و
شنيده ايم " . به عبارت شامل اتفاقاتي است که در زندگي ما رخ داده و به
زمان و مکان خاصي وابسته اند.
2- حافظه معنايي :
در اين حافظه معنايي ذخيره مي شود. اطلاعات موجود در حافظه معنايي به صورت گزاره يا طرحواره ذخيره مي شود.
3- حافظه روندي يا روشي :
حافظه
مربوط به چگونگي انجام امور به ويژه فعاليتهاي فيزيکي يا جسماني مي باشد.
حافظه روندي به دانستن چگونه انجام دادن يک عمل گفته مي شود.
منبع:
سیسی سیف،علی اکبر(1387).روانشناسی پرورشی نوین.تهران:نشر دوران.